حکم پشیمانی بعد از سه طلاق
متن استفتاء عبدالنصیر ولد عبدالسمیع!
به مقام محترم ریاست مجمع علمی!
محترما! من عبدالنصیر ولد عبدالسمیع اقرارمیدارم که خانمم فرزانه بنت فیض الله یک روز از خانه بدون اجازه بیرون رفته بوده بعد از تلاش زیاد و تماس های مکرر برای برادرش و پدرش که در تخار زندگی میکنند برای ایشان اطلاع دادم در حین صحبت هایم در غضب بودم برای برادرش گفتم که خواهر شما بدون اجازه از خانه بیرون رفته و لادرک است اگر پیدایش کنم برایش خط ایشان را خواهم داد شما بیاید به کابل درهمان روزساعت چهارعصرخانمم دریکی ازخانه های دوستم به نام کریم الله پیدا شد.
مایان هردو زن و شوهرشب باهم بودیم برای برادر فرزانه و پدر ایشان زنگ زدیم که شما به کابل نیاید مشکل فی مابین مایان حل گردیده بدین صورت آنها روز آینده آمدند و بامن مشاجره نموده و درگیرشدند آنها خیلی فشار آوردن بالای فرزانه و بالای من که باید برای دختر ما طلاق بدهید بعدا ما خیلی باهم دعوی نمودیم و برادر فرزانه و پدر فرزانه ومن خیلی در غضب بودیم و خانمم در غضب بوده که مهرخویش را به درخواست برادر و پدرخود برایم بخشید بالاخره من در یک مجلس چنین گفتم: توطلاق هستی، طلاق هستی، طلاق هستی پس از تاکید پدر و برادرش برایش خط نوشته کردم ما هر دو زوج پیشمان هستیم از جانب شما مفتی صاحب عالیقدرخواهان حکم شرعی میباشیم ومایان میخواهیم دوباره به زندگی خویش ادامه دهیم . بااحترام: عبدالنصیر.
حكم مقام محترم ریاست: آمریت افتاء! در زمینه فتوی شرعی تحریرگردد.
الجواب باسم ملهم الصواب
حامدا لله ومصلیا علی رسول الله
مستفتی محترم! آنچه درمتن استفتاء شما ذکرشد اولا در مورد آن چنین باید گفت: که دین مقدس اسلام به عنوان یک دین فراگیر وهمه شمول همانطوریکه دیگرابعاد زندگی انسان ها را احتوا نموده است، بخش زندگی خانواده گی وشخصی انسان ها نیز درتعلیمات والای دین مقدس اسلام مورد توجه خاص قرارگرفته وبرای حفظ ونگهداری آن ازهرنوع شکست وگسست دستورات وتوصیه های لازم وصریح داده است تا کانون گرم خانواده که نقش مهم درتعلیم وتربیه اطفال وذهنیت سازی برای آن ها را دارد صمیمی باقی بماند ودچارشکست و فروریزی نگردد که تاثیرات وعواقب بد آن بیشتراز همه اطفال معصوم خانواده و زندگی آن ها را متاثرمیکند.
وحالا درخصوص حکم مسئله استفتاء شده فوق باید گفت که اگرواقعیت قضیه همانطورباشد که درمتن استفتاء شما ذکرشد یعنی بعد از تقاضا مکررو درخواست پدروبرادرخانم تان شما در حالت غضب خانم تان را سه طلاق دریک مجلس به الفاظ ذیل داده اید «طلاق هستی، طلاق هستی، طلاق هستی» ظاهرا با گفتن کلمات طلاق به طورتکرارخانم تان با سه طلاق طور مغلظه ازشما جدا شده است ودیگر بدون حلاله شرعی «المشارالیه فی القرآن» شما حق رجعت به خانم خود را ندارد، زیرا سه طلاق به یک لفظ و دریک مجلس نزد جمهور فقهاء سه طلاق شمرده میشود وتا وقتیکه این خانم حلاله شرعی نکند یعنی این خانم بعد ازسپری شدن عدتش با مرد دیگر به رضا و رغبت خود نکاح نکند وبعد ازهمبسترشدن از وی طلاق خود را نگیرد وعدت خود را سپری نکند برای شما حلال نمی گردد.
ولی هرگاه چنین حلاله شرعی صورت گرفت، واین خانم رضایت داشت بازمیتواند با شوهرقبلی خود {شما} مجددا با مهر جدید نکاح نماید درغیر آن بعد از وقوع سه طلاق شوهر دیگرحق رجوع کردن را ندارد.
وغضب وغصبه مانع وقوع طلاق نمی گردد زیرا طلاق معمولا درحالت غضب داده میشود مگر اینکه به اثر فرط وغلبه غضب وغصه، اختلال وفساد درعقل شخص طلاق دهنده به وجود آمده باشد طوریکه کنترول حواس خود را از دست داده باشد و درگفتار وکردار وی خلل دیده شود، ولی دانستن این حالت به صدق بیانی وایمان شخص طلاق دهنده وحاضرین درمجلس بستگی دارد ومسئولیت اخروی هم متوجه آنها میگردد نباید بخاطر زندگی چند روزه دنیا آخرت خود را خراب کنند، پس قسمیکه ازفحوا استفتاء دانسته میشود این طلاق نامه درحالت صحت عقل و در تفاهم باهم نوشته شده است لذا طلاق داده شده نافذ پنداشته میشود.
چنانچه درخصوص حکم مسئله فوق درکتاب های مشهورفقه حنفی چنین آمده است:{ وطلاق البدعة:أن یطلقها ثلاثاً بكلمةٍ واحدةٍ، أوثلاثاً في طهرٍ واحدٍ.فإذا فعل ذلك وقع الطلاق، وبانت منه، وكان عاصیاً.} الهدایه ج/ 2، ص/ 333. طبع: امیرحمزه کتب خانه.
و درالفتاوی الهندیه نیزدراین خصوص چنین آمده است:{ رَجُلٌ قاللِا مْرَأَتاه ا أَنْت ا طَالاقٌ أَنْتا طَالاقٌ أَنْت ا طَالاقفقال عَنَیْت باا لُْْولَى الطَّلاَقَ وَباالثَّانایَة ا وَالثَّالاثَة ا إفْهَامَهَا صُداقَ دایَانَةً وفي الْقَضَاء ا طَلُقَتٌْ ثَلاَثًا}الفتاوی الهندیة ج/1ص/353.مکتبه حقانیه.
وهمچنان درالأشباه والنظائرنیزدراین خصوص چنین آمده است:{ التأسیس خیر من التأكید فإذا دار اللفظ بینهما تعین الحمل على التأسیس ولذا قال أصحابنا : لو قال لزوجته : أنت طالق طالق طالق : طلقت ثلاثا فإن قال : أردت به التأكید صدق دیانة لِ قضاء}الاشباه وانظائرلابن نجیم،ج/1ص/183،طبع: ادار الكتب العلمیة،بیروت،لبنان.
و در ردالمحتار نیزدراین خصوص چنین آمده است:( كرر لفظ الطلاق ) بأن قال للمدخولة أنت طالق أنت طالق أو قد طلقتك قد طلقتك أو أنت طالق قد طلقتك أو أنت طالق وأنت طالق- ( وإن نوى التأكید دین ) أي و وقع الكل قضاء وكذا إذا طلق أشباه أي بأن لم ینو استئنافا و لِ تأكیدا لْن الْصل عدم التأكید } ردالمحتارج/ 2ص/ 332طبع: مطبعه عثمانیه.
وهمچنان درالاختیارازکتاب های مشهورفقه حنفی نیز دراین خصوص چنین آمده است:{والمبانة بالثلاث لِ تحل له حتى تنكح زوجاً غیره نكاحاً صحیحاً، ویدخل بها ثم تبین منه} الاحتیارلتعیل المختار، ج/ 3، ص/ 151. طبع: دارالمعرفة للطباعة و النشر.
وهمچنان درالفتاوی الهندیه نیزدراین خصوص چنین آمده است:{ وَإانْ كان الطَّلاَقُ ثَلاَثًا في الْحُرَّةا ُ وَثانْتَیْن ا في ا لَْْمَة ا لم تَحا لَّ له حتى تَنْكاحَ زَوْجًا غَیْرَهُ ناكَاحًا صَحا یحًا وَیَدْخُلَ بها ثُمَّ یُطَلاقَهَا أوَ یَموت عنها }الفتاوی الهندیه،ج/1ص/ 373،طبع: مکتبه حقانیه.
وهمچنان در ردالمحتارنیز در این خصوص چنین آمده است:{ لكن أشار في الغایة إلى مخالفته في الثالث حیث قال ویقع طلاق من غضب خلافا لِبن القیم اه وهذا الموافق عندنا -
والذي یظهر لي أن كلا من المدهوش والغضبان لِ یلزم فیه أن یكون بحیث لِ یعلم ما یقول بل یكتفى فیه بغلبة الهذیان واختلاط الجد بالهزل كما هو المفتى به في السكران على ما مر-
فالذي ینبغي التعویل علیه في المدهوش ونحوه إناطة الحكم بغلبة الخلل في أقواله وأفعاله الخارجة عن عادته وكذا یقال فیمن اختل عقله لكبر أو لمرض أو لمصیبة فاجأته فما دام في حال غلبة الخلل في الْقوال والْفعال لِ تعتبر أقواله وإن كان یعلمها ویریدها لْن هذه المعرفة والإرادة غیر معتبرة لعدم حصولها عن إدراك صحیح كما لِ تعتبر من الصبي العاقل}.
ردالمحتار،ج 2ص/ 587. طبع: مطبعه عثمانیه.
والله اعلم وعلمه اتم
راقم الحروف"محمدعارف"مصلح
المصدر: وزارة الإرشاد والحج والأوقاف الأفغانية (ریاست مجمع علمی – آمریت إفتاء)· رقم 25
