Islamic MixIslamic Mix
‹ الفتاوى الأفغانية
🇦🇫أحكام متنوعة

دعوی آب بر زمین زراعتی

ورقه استفتاء اسامیان هریک حاجی نوری، نجیب الله ، حاجی عید محمد، خیرمحمد،خدایداد وغلام یارمحمد باشنده گان ولسوالی تیشکان ولایت بدخشان.

بمقام محترم وزارت ارشاد حج و اوقاف

قابل توجه ریاست محترم مجمع علمی

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

محترما!

سوال : از این قراراست: چند قطعه زمین بنام دشت قرغ یاد میشود که در نقشه جوی آب بود و دو کیلو متر راه فاصله داشت مگردر زمین ذکر شده آب هرگز نرسیده شخصی بنام شیرخان خودش وکیل و فرزندش سید محی الدین و نواسه اش سید عبدالقدیر وکیل بودند! ایشان زورگو وغاصب همه مردم از ایشان می ترسیدند .

شرط گذاشته بود اگرآب را در دشت قرغ آوردم همه زمین ها باالنصف شود.

اما: آب را نه آورده مطالبه بالنصف دارند در حالیکه در وقت حیات خود شیرخان بالمناصفه گرفته بودند دوباره بیشتر از (۳۰) سال میشود از تصرف ورثه شیرخان اخذ نمودیم از تاریخ (۱۳۷۰) تاحال در تصرف خودمان است . بناء جواب این سوال را از دیدگاه قرآن ، سنت وفقه امرعنایت فرموده ممنون سازید .

سوال دوم: بعضی ورثه سهم مفروضی خودرا به فروش رسانیده ، و بعضی آنها قبلا در وقت حیات مورث شان برای افراد تملیک نموده ، و بعضی آنها در میان ورثه ترکه رضای صورت گرفته در موارد ذیل : دعوای ورثه شیرخان در زمین ملکیت ذوالیدی مدار اعتبار شرعی است یاخیر؟ بناء از ریاست محترم تقاضا داریم از طریق علما محترم مربوط در مورد فتوای شرعی ابراز داشته معلومات دهید. بااحترام.

حکم مقام محترم ریاست: آمریت افتاء! در مورد شرعا ابراز نظر بعمل آید.

حامدا ومصلیا

الجوا ب باسم ملهم الصواب

مستفتیان گرامی! اولا در خصوص معضل و جنجال موجود میان شما و ورثه مرحوم شیرخان باید گفت که در تعلیمات ارزشمند دین مقدس اسلام برای حل تمام معضلات و قضایا که در میان انسان ها رخ میدهد رهنمایی های لازم وجود دارد، لذا بر مسلمانان لازم است هرگاه در یک قضیه میان هم اختلاف میکنند حسب دستور قرآنی باید به مراجع دینی خود

مراجعه نمایند تا بدون کوچک ترین رنجش خاطر معضله پیش آمده در روشنی آیات و روایات حل گردیده قناعت طرفین حاصل شود.

وحالا درخصوص حکم مسئله استفتاء شده باید بگویم که اگر واقعیت قضیه همانطور باشد که شما درمتن استفتاء خود ذکر نموده اید: یعنی با مرحوم شیرخان و یا ورثه آن چنین عقد نموده بودید که هرگاه آب را به زمین های دشت قرغ رساندید طور مناصفه در زمین ها و حاصلات آن با مالکان زمین شریک میباشید، اولا این نوع شراکت از لحاظ فقهی نزد فقهاء حنفی صحت ندارد زیرا طرف شراکت شما درچیزی میخواهد با شما شریک شود که قبل ازعمل و کار وی آن چیزموجود بوده است وچنین شرطی عقد را باطل میکند وعامل و کارکننده در صورتیکه کاری کرده باشد در چنین صورت مستحق اجرت و دست مزد کار خود میگردند نه اینکه در زمین ها شریک شود، مثل بحث مغارسه و نهال شانی در زمین دیگران.

چنانچه دراین خصوص در کتاب های مشهور فقه حنفی چنین آمده است:{ دَفَعَ أَرْضًا بَیْضَاءَ مُدَّةً مَعْلُومَةً لِیَغْرِسَ وَتَكُونُ ا لَْْرْضُ وَالشَّجَرُ بَیْنَهُمَا ) ( لاَ تَصِحُّ ) لاِشْتِرَاطِ الشَّرِكَةِ فِیمَا هُوَ مَوْجُودٌ قَبْلَ الشَّرِكَةِ فَكَانَ كَقَفِیزِ الطَّحَّانِ فَتَفْسُدُ ( وَالثَّمَرُ وَالْغَرْسُ لِرَبِ ا لَْْرْضِ ) تَبِعَا لَِْرْضِهِ ( وَلِلْخَرِ قِیمَةُ غَرْسِهِ ) یَوْمَ الْغَرْسِ ( وَأَجْرُ ) مِثْلِ ( عَمَلِهِ ) ردالمحتار،ج/ 5ص/ 252 طبع: مطبعه عثمانیه.

وهمچنان دراللباب فی شرح الکتاب نیز در این خصوص چنین آمده است:{ ومن دفع أرضاً بیضاء إلى رجل سنین معلومةً یغرس فیها شجراً على أن تكون ا لْرض والشجر بین رب ا لْرض والغارس نصفین لم یجز ذلك؛ لاشتراطه الشركة فیما كان حاصلا قبل الشركة لا بعمله، وجمیع الثمر والغرس لرب الْرض، وللغارس قیمة غرسه وأجرة مثله فیما عمل.} اللباب فی شرح الکتاب، ج/۱ص/249.طبع: دارالکتب العربی.

وهمچنان درالهدایه از کتاب های مشهور فقه نیز در این خصوص چنین آمده است:{ قال ومن دفع أرضا بیضاء إلى رجل سنین معلومة یغرس فیها شجرا على أن تكون الْرض والشجر بین رب الْرض والغارس نصفین لم یجز ذلك لاشتراط الشركة فیما كان حاصلا قبل الشركة لا بعمله

قال وجمیع الثمر والغرس لرب الْرض وللغارس قیمة غرسه وأجر مثله فیما عمل لْنه في معنى قفیز الطحان إذ هو استئجار ببعض ما یخرج من عمله وهو نصف البستان فیفسد وتعذر رد الغراس لاتص الها بالْرض فیجب قیمتها وأجر مثله لْنه لا یدخل في قیمة الغراس لتقومها بنفسها وفي تخریجها طریق آخربیناه في كفایة المنتهى وهذا أصحهما والله أعلم}الهدایه ج/4ص /4۳2 طبع: امیرحمزه کتب خانه}

و همچنان در المبسوط للسرخسی نیز در این خصوص چنین آمده است:{ والْصح فیه أنه استأجره لیجعل أرضه بستانا بآلات نفسه على أن یكون أجره نصف البستان الذي یظهر بعمله وآلاته وذلك في معنى قفیز الطحان فیكون فاسدا ثم الغراس عین مال قائمة كانت للعامل وقد تعذر ردها علیه للاتصال بالْرض فیلزمه قیمتها مع أجر مثل عمله فیما عمل} المبسوط للسرخسی

ج/2۳ص/۱۰5طبع: داراحیاء التراث العربی.

ازعبارات فوق به وضوح معلوم گردید که شرط شراکت در زمین های دشت قرغ صحیح نبوده و بازمانده گان مرحوم شیرخان حق چنین ادعاء را ندارند، ولی در قسمت حفر جوی و مسیرآب کاری کرده باشند مستحق اجوره و دست مزد آن میگردند و به اندازه کارشان باید برای آن ها اجوره معقول و عادلانه پرداخت گردد.

ودرقسمت جزء دوم پرسش شما باید گفت که هرگاه شراکت آن ها دراراضی دشت قرغ ثابت نگردید بازجمله تصرفات انجام شده ازقبیل خرید وفروش وتقسیم و ترکه توسط مالکان اصلی صحت داشته و تصرفات آن ها نافذ می باشد و کسی حق فسخ آن را ندارد.

والله اعلم وعلمه اتم

راقم الحروف" محمدعارف" مصلح

المصدر: وزارة الإرشاد والحج والأوقاف الأفغانية (ریاست مجمع علمی – آمریت إفتاء)· رقم 28