Islamic MixIslamic Mix
‹ الفتاوى الأفغانية
🇦🇫النكاح والطلاق

حکم طلاق شوهر به خانم در دفعات مختلف

متن استفتاء محترمه آمنه بنت عبدالقدير، مديره يکی ازمکاتب نسوان در ولايت کابل.

به اداره محترم دارالافتاء رياست حج و اوقاف

السلام عليکم ورحمت الله و برکاته

اينجانب که شهرتم درفوق ذکراست مادر 9 اولاد ميباشم، ازنسبت نابسامانی های زندگی مشترک ميان من وشوهرم طی 30 سال گذشته چندين بار ازشوهرم کلماتی شنيدم که استدلال به طلاق ميکند وما قبلا آگاهی دينی درحد کافی نداشتيم حالا که متوجه قضيه شده ايم خواستار برسی وحکم شرعی برای دفع مسئوليت دنيوی واخروی درمورد نکاح خويش هستيم، طبق معمول موضوع را با خطيب وامام مسجد درجريان گذاشتيم وايشان متوجه غلظت موضوع شده و رهنمايی کزدند که طی در خواستی جريان را با اداره محترم دارالافتاء رياست وزارت حج و اوقاف شريک سازيم، اميد داريم که منحيث عالمان دين ما را به راه راست رهنمايی فرماييد، بعيدازلطف تان نخواهد بود.

کلمات که از زبان شوهرم شنیده ام قرار ذیل میباشد:

1- بار اول حدود 15 سال قبل از اثر عصبانيت بيرون از خانه، شب هنگام ماه مبارک رمضان به وقت نماز تراويح بعد از لت و کوب ناحق همه خانواده حجابم را به دستم داد و گفت {هیچ کارت ندارم برو ازخانه ام بیرون} و دقايق بعد دنبالم آمد و تنها من رابه خانه آورد و شکنجه کرد.

2- باردوم حدود هفت سال 7سال بعد ازاثرتضاد با پسر بزرگ که تازه راهی تحصيلات عالی شده بود درحالت قهربرايمگفت(اگربرای پسرت خرچ ومصرف دادی "طلاق"طلاق"طلاق"هستی) وپسرم گفت اين موضوع شوخی نيست ديگربرای مدتی پولم رانگرفت وبعد ها بازم برايش پول داده ام چون موضوع سرنوشت وتحصيل فرزاندانم مطرح بود.

3- بارسوم سال 1394 همچنان از بيرون ناخوش آمد و بدون کدام علت برايم گفت (زنم نيستی او پدر لعنت طلاق هستی کارت ندارم من برايش گفتم که گناه من چيست کجا بروم اما قبول نکرد و از دستم گرفت ومن به طرف بيرون از خانه راند و تکرار گفت کارت ندارم برای از خانه من )چون اولاد هايم بزرگتر شده بودند با مداخله اولادها روبرو شديم واين بار بدون شکنجه دعوی را تمام کرد،ساعت بعد پس از نصايح اولاد ها بفکر شد وباعجله وتنها نزد امام مسجد منطقه رفته ونميدانم که جريان را برايش چطوری توضيح داده بود اما لحظه ای بعد به خانه آمده و اظهار تاسف کرده وگفت امام مسجد راهنمايی کرد که قبل از 24ساعت رجعت صورت گيرد در نکاح اشکالی پيدا نمی شود. 4- بارچهارم در ولايت بغلان جايکه همه اولادهای ما زاده شده اند. دچاردشمنی ناخواسته شديم،و مجبور به عضم سفر وحفظ جان فرزندان مان بطرف کابل نزد اقارب خويش آمديم

وزندگی را از نو سر وسامان بخشيديم تا اينکه از اثر ناخوشی شوهرم از محيط کابل ، تصميم رفتن به بغلان گرفت و چون اوضاع رامناسب ديده می شد. تمام فاميل از رفتن انکار کرد و من نيز با اولادها همنظر شدم. شوهرم چند وقتی به بغلان رفت آمد کرد و بعدآ از مداخلات وفتنه افگنی اقارب بغلانی مان شوهرم خشمگين شد ،خواست بطور اجباری همه خانواده رابه بغلان ببرد. اما بامداخله اولادها روبروشد ودرتماس تلفونی برايم گفت ( اگربغلان ميايی خانم من هستی واگر نيآمدی خانم من نيستی) ومن به بغلان نرفتم چون ميدانستم که درمنطقه دشمن به کمين است ودرخانواده همچنان با خشونت مواجه ميشوم وبا مداخله اولاد ها نظاع فاميلی به ميان می آمد. بااحترام: آمنه. حکم مقام محترم رياست: آمريت افتاء در مورد شرعا ابراز نظرگردد.

الجواب باسم ملهم الصواب

حامدا لله و مصليا علی رسول الله

آنچه درمتن استفتاء محترمه آمنه ذکرشد درخصوص آن چنين بايد گفت: که دين مقدس اسلام به عنوان يک دين فراگير وهمه شمول همانطوريکه ديگر ابعاد زندگی انسان ها را احتوا نموده است، بخش زندگی خانواده گی وشخصی انسان ها نيزدرتعليمات والای دين مقدس اسلام مورد توجه خاص قرارگرفته و برای حفظ و نگهداری آن ازهرنوع شکست و گسست دستورات و توصيه های لازم و صريح داده است تا کانون گرم خانواده که نقش مهم درتعليم وتربيه اطفال وذهنيت سازی برای آن ها را دارد صميمی باقی بماند و دچارشکست و فروريزی نگردد که تاثيرات وعواقب بد آن بيشترازهمه اطفال معصوم خانواده و زندگی آن ها را متاثرميکند.

حالا درخصوص حکم مسئله استفتاء شده فوق بايد گفت که اگرواقعيت قضيه همان طورباشد که درمتن استفتاء ذکرشده است، پس درچنين صورتی که اين خانم ادعاء اين را دارد که شوهرش آن را بيشترازسه طلاق داده است وشوهرازاين انکارميکند، اولااين خانم مکلف است تا اين ادعاء خود را با بينه وگواهان ثابت کند وهرگاه اين ادعاء خود را با گواهان ثابت نمايد، بازطلاق داده شده، واقع ونافذ پنداشته شده ميان هردو فرقت و بينونت کبری واقع گرديده است که بدون حلاله شرعی {المشاراليها فی القرآن } ديگرباهم يکجا شده نمی توانند زيرا سه طلاق به لفظ واحد و درمجلس واحد اگرچه طلاق بدعت وناپسند قرار داده شده است ولی بازهم نزد فقهاء سه طلاق شمرده شده ونافذ ميگردد چنانچه دراين خصوص در کتاب های مشهور فقه حنفی چنين آمده است:{ وطلاق البدعة: أن یطلقها ثلاثاً بكلمةٍ واحدةٍ، أوثلاثاً في طهرٍ واحدٍ.فإذا فعل ذلك وقع الطلاق، وبانت منه، وكان عاصیاً.} الهدايه ج/ 2، ص/ 334.طبع:اميزحمزه کتب خانه.

وهرگاه شوهرخانم خود را سه طلاق داد درميان آنها حرمت مغلظه ثابت شده زوجين با بينونت کبری ازيک ديگرجدا ميگردند وتا وقتيکه حلاله شرعی صورت نگيرد وخانم بعد ازسپری نمودن

عدت با شخصی ديگرباعقد صحيح نکاح نکند وبعد ازهمبستر شدن از وی طلاق نگيرد وعدت خود را سپری نکند به شوهراولی خود حلال نمی گردد چنانچه دراين مورد درکتاب مشهورفقه حنفی چنين آمده است:{والمبانة بالثلاث لا تحل له حتى تنكح زوجاً غیره نكاحاً صحیحاً، ویدخل بها ثم تبین منه} الاحتيارلتعيل المختار، ج/ 3، ص/ 150. طبع: دارالمعرفة للطباعة و النشر. ولی درخصوص اينکه شهادت وگواهی اولادهای اين زوج بر وقوع طلاق درصورتيکه مادرشان ادعاء طلاق را هم دارد قبول ميشود وياخير؟ دراين مورد اگرچه به اختلافی در کتب فقه حنفی اشاره شده است، ولی بعضی از فقهاء حنفی رحمهم الله تعالی به نقل از شمس الإسلام الأوزجندي رحمه الله تعالی آورده اند که شهادت وگواهی آن ها در باب طلاق پذيرفته ميشود وطلاق نسبت به گواهی آنها نافذ پنداشته شده ميان پدر و مادر شان فرقت وجدايی واقع ميگردد چنانچه دراين خصوص آمده است:{وفي «فتاوى شمس الإسلام الأوزجندي» رحمه الله أن الأم إذا ادعت الطلاق تقبل شهادتهما، قال: وهو الأصح؛ لأن دعواها لغو، فإن الشهادة على الطلاق تقبل حسبة من غیر دعواها، فصار دعواها لغواً، فجعل وجودها وعدمها بمنزلة، ولوعدم دعواها تقبل شهادتهما فههنا كذلك. قال مولانا تغمده الله بالرحمة: وعندي أن ما ذكرنا في «الجامع» أصح. المحيط البرهاني،ج/10ص/ 217.طبع: مکتبه حقانيه.

وهمچنان درالفتاوی الهنديه نيزدراين خصوص چنين آمده است:{ وفي فَتَاوَى مَوْلاَنَا شَمْسِ الدِینِ الأُْوزْجَنْدِيِ أَنَّ الأُْمَّ إذَا ادَّعَتْ الطَّلاَقَ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُمَا وهو الأَْصَحُّ قال مَوْلاَنَا وَعِنْدِي أَنَّ ما ذُكِرَ في الْجَامِعِ أَصَحُّ كَذَا في الْمُحِیطِ }الفتاوی الهنديه ج / 3ص /482.طبع: مکتبه حقانيه.

بادرنظرداشت اين عبارات اگردو پسر ويا يک پسر و دو دختر اين خانواده که دارای اهليت بوده باشند وبر اين عندالله گواهی دهند که آنچه را مادرشان ادعاء دارد شنيده اند، باز سه طلاق واقع شده است و اين زن و شوهر بايد ازهم جدا شوند تا وقتيکه حلاله شرعی صورت نگيرد. ولی اگراين خانم گواه و شاهد پيدا کردن نتواند، بازبالای شوهرشان قسم راجع ميگردد وبخاطر اينکه نکاح آن ها قائم بماند بايد قسم بخورد چنانچه دراين خصوص آمده است:{ فإن المرأة إذا ادعت الطلاق على الزوج وأنكر الزوج الطلاق یستحلف بلا خلاف} المحيط البرهاني،ج/ 3 ص/ 292.طبع : مکتبه حقانيه.

ولی درمورد اينکه اگراين خانم بيقين ميداند که شوهرش او را طلاق داده است ولی حالا منکرشده وحاضراست نزد محکمه رفته قسم بخورد وهرگاه قسم بخورد ادعاء طلاق اين خانم نزد قاضی باطل ميگردد، ولی بازهم اين خانم ديانة وعندالله نمی تواند برای شوهرش تمکين کند و با وی مثل گذشته روابط زناشوهری داشته باشند و بايد به هر طريق ممکن خود را از اين روابط نامشروع نجات دهد چنانچه دراين خصوص آمده است:{ قالوا لو ادَّعَتْ أَنَّ زَوْجَهَا أَبَانَهَا بِثَلاَثٍ فَأَنْكَرَ فَحَلَّفَهُ الْقَاضِي فَحَلَفَ وَالْمَرْأَةُ تَعْلَمُ أَنَّ الأَْمْرَ كما قالت لاَ یَسَعُهَا الإِْقَامَةُ معه وَلاَ أَنْ تَأْخُذَ من مِیرَاثِهِ شیئا. البحرالرائق ج/7ص/ 2۶.مکتبه حقانيه.

وهمچنان درحاشيه ابن عابدين رحمت الله تعالی عليه نيزدراين خصوص چنين آمده است:{قَالُوا لَوْادَّعَتْ أَنَّ زَوْجَهَا أَبَانَهَا بِثَلاَثٍ فَأَنْكَرَفَحَلَّفَهُ الْقَاضِي فَحَلَفَ، وَالْمَرْأَةُ تَعْلَمُ أَنَّ الأمْرَكَمَا قَالَتْ لاَ یَسَعُهَاَْ الْمُقَامُ مَعَهُ، وَلاَ أَنْ تَأْخُذَ مِنْ مِیرَاثِهِ شَیْئًا }حاشيه ابن عابدين، ج/4ص/371.مکتبه حبيبيه. ودرالفتاوی الهنديه ازکتاب های معتبرفقه حنفی نيزدراين خصوص چنين آمده است: {ْ وإذا شَهِدَ َ عِنْدَ الْمَرْأَةِ شَاهِدَانِ عَدْلاَنِ أَنَّ زَوْجَهَا طَلَّقَهَا ثَلاَثًا وهو یَجَ حَدُ ذلك ثُمَّ مَاتَا أوغَابَا قبل أَنْ یَشْهَدَا عِنْد الْقَاضِي لم یَسَعْهَا أَنْ تَقُومَ معه وَأَنْ تَدَعَهُ یَقْرَبُهَا فَإِنْ حَلَفَ الزَّوْجُ على ذلك وَالشُّهُودُ قد مَاتُوا فْ رَدَّهَا الْقَاضِي علیه لاَ یَسَعُهَا الْمَقَامُ معه وَیَنْبَغِي لها أَن تَفْتَدِيَ بِمَالِهَا أو تَهْرُبَ منه -َ وَلَیْسَ لها أَنْ تَقْتُل نَفْسهَا}الفتاوي الهندية ج/ 1ص/ 475. مکتبه حقانيه.

ترجمه: هرگاه دو گواه عادل نزد يک زن آمده گواهی بدهند که شوهرش او را طلاق داده است درحاليکه شوهرش ازطلاق منکرباشد، باز اين دو گواه قبل از اينکه نزد محکمه رفته گواهی بدهند وفات نمايند ويا غائب شوند، بازهم برای اين زن جائز نيست که با اين مرد يکجا باشد و يا همرايش مقاربت جنسی داشته باشد، واگر گواهان وفات نموده باشند و شوهرش نزد قاضی رفته قسم بخورد و قاضی هم بنا بر قسم اين مرد فيصله به برگشت اين خانم با شوهرش کند، بازهم برای اين زن جائز نيست تا با اين مرد يکجا باشد، وبايد با پرداخت مال {خلع} و يا فرار نمودن خود را از اين معامله نامشروع نجات دهد، ولی حق خودکشی را ندارد.

ودرالبحرالرائق نيزدرخصوص عدم تمکين زن در صورت که به وقوع طلاق يقين داشته باشد چنين آمده است:{ وَالْمَرْأَةُ كَالْقَاضِي إذَا سَمِعَتْهُ أو أَخْبَرَهَا عَدْلٌ لاَ یَحِلُّ لها تمكینه) وَذَكَرَ في الْبَزَّازِیَّةِ وَذَكَرَ الأُْوزْجَنْدِيُّ أنها تَرْفَعُ الأَْمْرَ إلَى الْقَاضِي فَإِنْ لم یَكُنْ لها بَیِنَةٌ یحلفه فَإِنْ حَلَفَ فَالإِْثْمُ علیه ا ه وَلاَ فَرْقَ في الْبَائِنِ بین الْوَاحِدَةِ وَالثَّلاَثِ ا ه وَلَیْسَ لها أَنْ تَقْتُلَ نَفْسَهَا وَعَلَیْهَا أَنْ تَفْدِيَ نَفْسَهَا بِمَالٍ أو تَهْرُبَ وَلَیْسَ له أَنْ یَقْتُلَهَا إذَا حَرُمَتْ علیه وَلاَ یَقْدِرُ أَنْ یَتَخَلَّصَ منها بِسَبَبِ أَنَّهُ كُلَّمَا هَرَبَ رَدَّتْهُ بِالسِحْرِ} البحرالرائق ج/۳ ص/ ۴۴۹-۴۴۸

و در ردالمحتار نيز دراين خصوص چنين آمده است:{َ أَمَّا فِي الدِیَانَةِ لَوْ كَانَتْ عَالِمَةً بِالطَّلاَقِ فَلا یَحِلُّ ،} ردالمحتارج/2ص/7۴۸.

ترجمه: دينداری يک زن اين را يجاب ميکند که هرگاه از واقع شدن طلاق متيقن شده باشد بازيکجا بودن با شوهر قبلی برايش حلال نيست.

ازعبارات فوق معلوم گرديد که هرگاه اين خانم عندالله متيقن باشد که شوهرش او را طلاق داده است، اگر گواه وشاهد داشته باشد خوب وبهترودرصورت نبودن شاهد اگرشوهرش ازطلاق انکار نموده نزد قاضی قسم بخورد وقاضی هم به نفع شوهرفيصله کند بازهم ديانة وعندالله اين زن نمی تواند تا وقتيکه حلاله شرعی نکرده باشد با شوهرقبلی خود يکجا شود.

والله اعلم وعلمه اتم

راقم الحروف"محمدعارف"مصلح

المصدر: وزارة الإرشاد والحج والأوقاف الأفغانية (ریاست مجمع علمی – آمریت إفتاء)· رقم 16