فتوای در مورد خانم بیوه
متن استفتاء خانم بیوه
به مقام محترم وزارت ارشاد، حج واوقاف!
السلام علیکم ورحمت الله و برکاته!
محترما!
اینجانب {خانم بیوه} مادر سه فرزند میباشم که فرزند کوچکم شیرخوار و پنج ماهه، فرزند دوم ام سه ساله و دخترم پنج ساله است.
امید واریم موارد ذیل را در پرتو قرآن و سنت و فقه حنفی از طریق مراجع مربوط معلومات داده تا برویت آن عمل نمایم .
1- پس از سپری شدن عدت، بودن زن در خانه برادران متوفی جواز شرعی دارد و یاخیر؟ و یا اگرقبل ازتکمیل شدن عدت از طرف پدر و یا برادران شوهر متوفی ام جبرا اخراج شوم چی باید کنم؟
2- سرنوشت تربیه وتعلیم، حق میراث و نفقه فرزندانم الی کدام سن مکلفیت کی می باشد؟ و مکلفیت پدرکلان و کاکای اولادهایم چیست؟
3- میخواهم باقی عمرم را وقف تربیه وتعلیم اولادهای یتیمم کنم حقوق آنها وحق مهرخودم چی می باشد؟
4- درصورتیکه به عقد نکاح برادرویا یکی ازاعضای فامیل متوفی ویابه بیگانه بیایم حق مهر خودم و حق میراث و نفقه اولادهایم مکلفیت کی می باشد.؟
5- خانه همراه ملزومات واموال که درمهرتثبیت شده بود فعلا استفاده میکنم آیا خود و یا بدیلش را گرفته میتوانم؟ بااحترام: خانم بیوه.
حکم مقام محترم وزارت: ریاست مجمع علمی! در زمینه اجراات لازم گردد.
توظیف مقام محترم ریاست!آمریت افتاء پیرامون مسئله استفتاءشده فتوی تحریرگردد. الجواب باسم ملهم الصواب
حامدا لله و مصلیا علی رسول الله
مستفتی محترم! شما درمتن استفتاء خود به پرسش های متعددی پرداخته اید که ذیلا با استناد ازکتب معتبرفقه حنفی به جواب آن ها پرداخته خواهد شد، تا برای حل مشکلات شما راه حل شرعی ومنطقی پیدا گردد:
1- در پاسخ به پرسش اولی شما باید گفت که برادران شوهرتان مثل سائرافراد دیگر برای شما شرعا اجنبی وبیگانه محسوب میگردند، لذا همانطوریکه شما ازدیگر افراد بیگانه پرده میکنید باید از برادران شوهرتان نیز پرده نماید ودید وبازدید نداشته باشید چون آنها حتی درحیات شوهرتان هم به شما محرم شده نمی توانند وشما حق تبرج واظهار زینت نزد آن ها را ندارید، لذا اگر بودن شما درخانه مشترک منجربه اختلاط، خلوت وتبرج زینت نزد آنها گردد باید به هر وسیله ممکن ازآن خود داری نماید چنانچه الله متعال میفرماید:« وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَََل يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلََّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلََ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إََِّل لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي ا لِْْرْبَةِ
َ مِنَ الرِجَالِ أَوِ الطِفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِسَاءِ وَلََ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَم مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللََِّّ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (النور-31) ولی اگرسهم شوهرتان دراین حویلی مشترک به اندازه ی باشد که برای سکونت شما کفایت کند وهمچنان امکانات ستر و پرده ازافراد بیگانه وغیرمحرم ها را هم داشته باشد و احساس خوف وخطر را هم نسبت به خود و به مال خود نداشته باشید بازشما میتوانید درآن خانه سکونت اختیارنماید.
چنانچه دراین خصوص درکتاب مشهور فقه حنفی چنین آمده است:{ وَإِنْ كان الْمَنْزِلُ لِزَوْجِهَا وقد مَاتَ عنها فَلَهَا أَنْ تَسْكُنَ في نَصِيبِهَا إنْ كان نَصِيبُهَا من ذلك ما تَكْتَفِي بِهِ في السُّكْنَى وَتَسْتَتِرُ عن سَائِرِ الْوَرَثَةِ مِمَّنْ ليس بِمَحْرَمٍ لها وَإِنْ كان نَصِيبُهَا لََ يَكْفِيهَا أو خَافَتْ على لِلَِِّّ مَتَاعِهَا منهم فَلََ بَأْسَ أَنْ تَنْتَقِلَ وَإِنَّمَا كان كَذَلِكَ لَِِنَّ السُّكْنَى وَجَبَتْ بِطَرِيقِ الْعِبَادَةِ حَقِ ا تَعَالَى عليها وَالْعِبَادَاتُ تَسْقُطُ بِا لَِْعْذَار} بدائع الصنائع ج/3ص/205، طبع:دارالفکر. و در پاسخ به جزء دوم پرسش اولی شما باید گفت که زنان مکلفیت دارند تا عدت خود را درخانه ی سپری کنند که درآن در وقت وفات شوهرشان سکونت داشتند و بدون عذرمعقول وموجه نباید ازاین خانه بیرون شوند، البته اگرعذری وجود داشته باشد مثل اینکه خوف فروریزی خانه باشد، یا توان پرداخت اجرت وکرایه آن خانه را نداشته باشد، یا خوف پایمال شدن عفت و آبروی خود را داشته باشد، یاهم هراس از به سرقت بردن اموال خود را داشته بوده باشد و یا به جبر و زورازآن خانه اخراج گردد دراین صورت کدام مسئولیت وگناهی متوجه وی نمی گردد چنانچه در این خصوص درکتاب مشهورفقه حنفی چنین آمده است:{ وتعتد في البيت الذي كانت تسكنه حال وقوع الفرقة إ لَ أن ينهدم أو تخرج منه أو لَ تقدر على أجرته فتنتقل}الاختیارلتعلیل المختارج/1ص/38 باب العده. طبع: دارالمعرفة. وهمچنان درکتاب مشهور دیگر فقه حنفی نیز دراین خصوص چنین آمده است{: وَأَمَّا في حَالَةِ الضَّرُورَةِ فَإِنْ اُضْطُرَّتْ إلَى الْخُرُوجِ من بَيْتِهَا بِأَنْ خَافَتْ سُقُوطَ مَنْزِلِهَا أو خَافَتْ على مَتَاعِهَا أو كان الْمَنْزِلُ بِأُجْرَةٍ وَلََ تَجِدُ ما تُؤَدِيهِ في أُجْرَتِهِ في عِدَّةِ الْوَفَاةِ فَلََ بَأْسَ عِنْدَ ذُ لك أَنْ تَنْتَقِلَ و لِن كانت تَقْدِرُ على ا لُِْجْرَةِ لََتَنْتَقِل }بدائع الصنائج/3ص/205، طبع:دارالفکر. 2- و در پاسخ به پرسش دوم شما باید گفت که دراین پرسش شما به سه مسئله مهم در رابطه به سرنوشت فرزندان تان اشاره نموده اید یکی بحث حضانت و پرورش آن ها است که مستحق حق حضانت اطفال کی می باشد و تا چه وقت حق حضانت دوام میداشته باشد، ودیگر موضوع نفقه ومصارف شان، درمورد حق حضانت و پرورش اولادهای تان باید گفت که مستحق ترین فرد برای پرورش یک طفل مسلمان مادر وی است مگراینکه معاذالله مرتد وغیرمسلمان شده باشدویابه فسق وفجورمشهور ومصروف باشد که به پرورش اولادهایش رسیدگی کردن نتواند، پس درچنین صورتی حق پرورش اولادهای خود راندارد درغیرآن مستحق ترین فرد به حق پرورش اطفال مادرآن ها است، پس دراین صورت که شما آماده هستید که مسئولیت حضانت اطفال یتیم خود رابدوش بگیرید هیچ کس مستحق ترازشما نیست واین مسئولیت وخدمت که اجروپاداشت عظیم اخروی هم دارد باید به شما واگذارگردد چنانچه درالفتاوی الهندیه دراین خصوص چنین آمده است:{ أَحَقُّ الناس بِحَضَانَةِ الصَّغِيرِ حَالَ قِيَامِ النِكَاحِ أو بَعْدَ الْفُرْقَةِ ا لُِْمُّ إ لََّ أَنْ تَكُونَ مُرْتَدَّةً أو فَاجِرَةً غير مَأْمُونَةٍ} الفتاوی الهنديه ج/ 1ص/ 541. طبع: مکتبه حقانیه.
و درمورد جزء دوم پرسش دوم شما باید گفت که حق حضانت وپرورش مادر ویا مادرکلان بالای اولادهایش تا وقت است که آن ها به پرورش مادرخود نیازداشته باشند واحساس شود که این اطفال باید درآغوش مادر خود باشند، وبعضی ازفقهاء این حق حضانت را برای پسران تا سن هفت سالگی ویا نه سالگی تخمین نموده اند وبرای دختران تا وقت بالغ شدن آن ها درنظرگرفته اند تا نزد مادرخود باشند وتعلم وتربیه لازم را ببینند.
چنانچه دراین خصوص درالفتاوی الهندیه چنین آمده است:{ُ وَا لُِْمُّ وَالْجَدَّةُ أَحَقُّ بِالْغُلََمِ حتى ِ يَسْتَغْنِيَ وَقُدِرَ بِسَبْعِ سِنِينَ وقال الْقُدُورِيُّ حتى يَأْكُلَ وَحْدَهُ وَيَشْرَبَ وَحْدَهُ وَيَسْتَنْجِيَ وَحْدَه وَقَدَّرَهُ أبو بَكْرٍ الرَّازِي بِتِسْعِ سِنَ ينَ وَالْفَتْوَى على ا لَِْوَّلِ وَا لُِْمُّ وَالْجَدَّةُ أَحَقُّ بِالْجَارِيَةِ حتى تَحِيضَ وفي نَوَادِرِ هِشَامٍ عن مُحَمَّدٍ رَحِمَهُ اللََُّّ تَعَالَى إذَا بَلَغَتْ حَدَّ الشَّهْوَةِ فَا لَِْبُ أَحَقُّ وَهَذُ ا صَحِيحٌ هَكَذَا في التَّبْيِينِ الصَّغِيرَةِ إذَا لم تَكُنْ مُشْتَهَاةً وَلَهَا زَوْجٌ لََ يَسْقُطُ حَقُّ ا لُِْمِ في حَضَانَتِهَا ما دَامَتْ لََ تَصْلُحُ لِلرِجَال} الفتاوی الهندیه ج/ 1ص/ 541. طبع: مکتبه حقانیه.
ودرمورد جزء سوم پرسش دوم شما باید گفت که نفقه ومصارف اطفال یتیم اگراز خود مال و سرمایه داشته باشند یعنی ازپدر به وراثت برای شان رسیده باشد وکفایت مصارف آن ها را کند، نفقه و مصارف شان باید ازمال خود آن ها به وجه احسن پرداخت گردد که درآن اسراف واضافه ستانی صورت نگیرد، ولی اگراین اطفال یتیم مال و سرمایه شخصی نداشته باشند باز نفقه آن ها بالای اقارب توانمند آن ها می باشد كه ازجمله اولین مکلفیت متوجه پدرکلان این اطفال یتیم میگردد وبعد از پدرکلان اگرمادر آن ها توان مند وسرمایه دار باشد نفقه اولادها متوجه آن نیزمیگردد چنانچه دراین خصوص درکتاب مشهورفقهی چنین آمده است:{وَإِنْ كَانَ لَهُ جَدٌّ وَأُمٌّ مُوسِرَانِ فَنَفَقَتُهُ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ مِيرَاثِهِمَا فِي ظَاهِرِ الْمَذْهَبِ وَرَوَى الْحَسَنُ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ أَنَّهَا عَلَى الْجَدِ وَحْدَهُ} فتح القدیرج/4ص/217.مکتبه حقانیه.
وهمچنان در ردالمحتارازکتاب های مشهورفقه حنفی آمده است: همان طورکه اگر پدر اطفال در حیات خود فقیر باشد و توانایی پرداخت نفقه اولاد خود را نداشته باشد نفقه این طفل ها بالای پدر کلان شان میباشد همچنان بعد از وفات هم هرگاه اطفال یتیم مال وسرمایه نداشته باشند بازهم نفقه آن ها بالای پدرکلان شان است، چنانچه دراین خصوص آمده است:{ وَالصَّحِيحُ فِي الْمَذْهَبِ أَنَّ ا لَِْبَ الْفَقِيرَ يَلْحَقُ بِالْمَيِتِ فِي اسْتِحْقَاقِ النَّفَقَةِ عَلَى الْجَدِ،} ردالمحتارج/ 2ص/926.
3- درپاسخ به پرسش سوم شما باید گفت: که بعد ازوفات شوهرتان شما مکلفیت دارید که چهارماه و ده روز عدت را سپری کنید وبعد ازگذشتن عدت شما کاملا اختیار نفس خود را دارید که با کسی دیگر به رضایت واختیارخود ازدواج میکنید ویا درباقی عمر خود مجرد مانده در خدمت اولادهایت می باشید وهیچ کس حق اجبار برشما را ندارد، ولی دراین شرائط پرفتنه اگرزمینه ازدواج طوربرای شما مساعد شود که هم شما سرپرست پیدا کنید وهم به پرورش اولادهای خود برسید بهترخواهد بود.
ودرمورد حقوق ونفقه اطفال شما قسمیکه قبلا گفته شد بالای پدرکلان شان است وآن مکلف است تا نفقه ومصارف نواسه های خود را بپردازد، وحق مهر شما هم قسمیکه درعریضه خود گفته اید اگر چیزی {خانه مع فرش وظرف} قبلا تعیین شده باشد همان حق مسلم شما
است وبا وفات شوهرتان موکد و لازمی گردیده است که دیگرهیچ کس حق استرداد آن را از شما ندارد مگراینکه شما ازحق خود بگذرید ومنصرف شوید.
چنانچه دراین خصوص چنین آمده است:{ وَالْمَهْرُ يَتَأَكَّدُ بِأَحَدِ مَعَانٍ ثَلََثَةٍ الدُّخُولُ وَالْخَلْوَةُ الصَّحِيحَةُ وَمَوْتُ أَحَدِ الزَّوْجَيْنِ سَوَاءٌ كان مُسَمى أو مَهْرَ الْمِثْلِ حتى لََ يَسْقُطَ منه شَيْءٌ بَعْدَ ذلك إ لََّ بِا لِْْبْرَاءِ من صَاحِبِ الْحَقِ} الفتاوی الهندیه ج/1ص/303.طبع: مکتبه حقانیه.
4- درپاسخ به پرسش چهارم شما باید گفت: که شما بعد از سپری شدن عدتان حق دارید که با هرکس خواسته باشید ازدواج نماید چه کسی ازاقارب شوهرقبلی تان باشد ویا بیگانه در این کدام ممانعت شرعی وجود ندارد، البته درمورد حق مهرشما قسمیکه قبلا گفته شد آنچه را در ازدواج قبلی تان به عنوان مهرتعیین کرده بودید اوحق شما است وکسی درآن اختیار تصرف و بازگرداندن آن را از نزد شما ندارد و درازدواج دوم هم هرگاه شما ازدواج نمودید باید حق مهر تعیین کنید وآن را بگیرید چون نکاح بدون مهرشده نمی تواند، واگرازشوهرتان مال و سرمایه شخصی مانده باشد باز متروکه آن به اساس قواعد علم فرائض چنین تقسیم میگردد که شما مستحق هشتیک {ثمن} میگردید و پدرشوهرتان مستحق ششیک {سدس} میگردد ومابقیه متروکه حق فرزندان تان میباشد.
واگراز شوهرتان مال نمانده باشد باز ازباب استحباب و ترحم پدرکلان شان باید یک چیزی برای این اطفال یتیم درزندگی خود تعیین نموده دراختیارآن ها قراردهید تا به این اطفال یتیم کمک ومعاونیت صورت گرفته باشد، وشما حق ادعاء وراثت درچنین حالتی را ندارید چون ازشوهرتان مال ومتروکه شخصی نمانده است.
5-در پاسخ به پرشس پنجم شما باید گفت که خانه ی که همرای ملزومات آن برای شما به عنوان حق مهرتعیین شده است اوملکیت شما است و شما حق دارید هرنوع که خواسته باشید درآن تصرف نماید یعنی میتوانید درآن زندگی کنید ویا آن را بفروشید ویاهم تبدیل کرده عوض آن را بگیرید هیچ کس حق ممانعت تان را ندارد چون با وفات شوهر حق مهرموکد ولازمی میگردد. چنانچه در این خصوص چنین آمده است:{ وَالْمَهْرُيَتَأَكَّدُ بِأَحَدِ مَعَانٍ ثَلََثَةٍ الدُّخُولُ وَالْخَلْوَةُ الصَّحِيحَةُ وَمَوْتُ أَحَدِ الزَّوْجَيْنِ سَوَاءٌ كان مُسَمى أو مَهْرَ الْمِثْلِ حتى لََ يَسْقُطَ منه شَيْءٌ بَعْدَ ذلك إ لََّ بِا لِْْبْرَاءِ من صَاحِبِ الْحَقِ} بدائع الصنائع ج/2ص/430. طبع: دارالفکر.
والله اعلم وعلمه اتم
راقم الحروف" محمدعارف" مصلح
المصدر: وزارة الإرشاد والحج والأوقاف الأفغانية (ریاست مجمع علمی – آمریت إفتاء)· رقم 17
