Islamic MixIslamic Mix
‹ الفتاوى الأفغانية
🇦🇫النكاح والطلاق

فتوای در مورد طلاق مکرر

متن استفتاء محمد راوی فرزند عبدالمحمد، باشنده ناحیه هفتم

بمقام محترم وزارت ارشاد، حج واوقاف

السلام علیکم ورحمت الله

اینجانب که شهرتم در فوق ذکر گردیده است در سال 1398 دربین من و خانمم دعوی لفظی صورت گرفت بالآخره یک خط تحریر گردید و هر دو مان به طلاق راضی شدیم و شاهدان هم شصت ماندند و خودم وخانمم نیز شصت ماندیم، بعد از پانزده روز هر دو مان پیشیمان شدیم چونکه در خط لفظ طلاق ذکر شده بود اما به زبان تکلم نکرده بودم{خط را نخوانده بودم} رجوع کردیم بازیک نیم ماه بعد از رجوع قهر کرد ورفت و خواهان طلاق شد و من خودم به یاد ندارم که در این حالت لفظ طلاق را گفته باشم با وجود اینکه تمام جریان که درآن شب در خانه مامایم گذشت به یادم است ولی لفظ طلاق را بیاد ندارم، ولی مامایم با خانمش گواهی میدهند که لفظ طلاق را گفتی، و برای بار دوم در اواخر سال 1399 از طریق تلیفون برای پدر خانمم گفتم که سر من طلاق است.

وحالا ازعلماء این ریاست میخواهم تا برایم واضح سازند که با وجود این جریان که تحریر شد نکاح میان مایان باقی است و یا خانمم با طلاق ثلاثه جدا شده است. باحترام: محمدراوی.

حکم مقام محترم ریاست: آمریت افتاء درمورد شرعا ابرازنظر صورت گیرد.

الجواب باسم ملهم الصواب

حامدا لله و مصلیا علی رسول الله

مستفتی محترم: آنچه را شما درمتن استفتاء خود ذکرنموده اید درخصوص آن چنین باید گفت:

که دین مقدس اسلام به عنوان یک دین فراگیر وهمه شمول همانطوریکه دیگر ابعاد زندگی انسان ها را احتوا نموده است، بعد وبخش زندگی خانواده گی و شخصی انسان ها نیزمورد توجه خاص درتعلیمات والای دین مقدس اسلام قرارگرفته وبرای حفظ ونگهداری آن ازهرنوع شکست وگسست دستورات و توصیه های لازم وصریح داده شده است تا کانون گرم خانواده که نقش مهم درتعلیم وتربیه اطفال وذهنیت سازی برای آن ها را دارد صمیمی باقی بماند ودچار شکست وفروریزی نگردد که تاثیرات وعواقب بد آن بیشترازهمه اطفال معصوم خانواده و زندگی آن ها را متاثرمیکند، بناء طرفین عقد ازدواج یعنی شوهر وخانم درحفظ ونگهداری کانون معطرخانواده مسئولیت بزرگی دارند، پس باید درطول حیات خود متوجه این مسئولیت بزرگ وخطیرخود باشند وخواسته ویا ناخواسته عملی را انجام ندهند که منجر به ازهم پاشی شیرازه خانواده گردد، لذا هرگاه گفتار وکرداری هر یکی ازاین خانم و شوهرش که موجب ازهم پاشی شیرازه خانواده گردد مستحق عقوبت وسرزنش الهی قرارگرفته وندامت دائمی نصیبش خواهد شد، پس باید درانتخاب همسر وهمسفر زندگی برای خود و اولادها خود مسئولانه وعاقلانه در روشنی هدایات و ارشادات دینی تصمیم گرفته شود تا زندگی مششترک بعدی شریفانه به پیش برده شود.

وحالا درخصوص حکم مسئله استفتاء شده باید گفت که اگرواقعیت قضیه همانطورباشد که درمتن عریضه ذکرشده است باز آنچه درمرحله اول و درسال 1398 صورت گرفته است، بنا بر آنچه

درخط نوشته شده است و طرفین در آن امضاء نموده اند ازکلمات استفاده شده است که به وقوع طلاق دلالت نمی کنند بلکه وعده به طلاق پنداشته میشود مثلا گفته شده است{ ازهم جدا میشویم وبه طلاق راضی شدیم- و ازهم طلاق می گیریم} وحسب گفته سائل بعد از این مجلس طلاق ندادند بلکه باهم یکجا شدند لذا در این مرحله اگر شوهرنیت طلاق را فی الحال را نداشته بوده باشد طلاق واقع نشده است چون الفاظ ذکر شده به وعده به طلاق دلالت دارند نه طلاق فی الحال چنانچه دراین مورد چنین آمده است:{أَنَا أُطَلِّقُ نَفْسِّي لَمْ يَقَعْ لَِِّنَّهُ وَعْدٌ} ردالمحتار،ج/2ص/657،ق.

ودرفتح القدیر نیزدراین خصوص چنین آمده است:{ وَلََ يَقَع بِّأُطَلِّقُك إ لََّ إذَا غَلَبَ فِّي الْحَالِّ} فتح القدير،ج/3ص/3۵۴ طبع:مکتبه حقانیه.

ودرمورد آنچه درمرحله دوم صورت گرفته است باید گفت که اگر واقعیت همان گونه باشد که در عریضه ذکرشههد یعنی شوهر این خانم بیاد ندارد و ازگفتن لفظ طلاق منکر است، ولی دونفر که یکی آنها زن و دیگرش مرد است شهادت میدهند که لفط صریح طلاق را استفاده کردید دراین صورت اگر چه نزد قاضی برای ثبوت طلاق شهادت دو مرد و یا یک مرد و دو زن شرط است با یک مرد و یک زن طلاق ثابت نمی گردد در صورت که شوهر منکر طلاق باشد، ولی از روی دیانت وعندالله اگر این خانم خودش لفظ طلاق را شنیده باشد باز این زن در مورد آنچه را واقعا شنیده است درحق نفس خود مثل قاضی است ومیتواند ازتمکین با شوهرش خود داری کند چنانچه در این خصوص چنین آمده است:{ وَ ) نِّصَابُهَا ( لِّغَيْرِّهَا مِّنْ الْحُقُوقِّ سَوَاءٌ كَانَ ) الْحَقُّ ( ِّ مَا لَا أَوْ غَيْرَهُ كَنِّكَاحٍ وَطَلََقٍ وَوَكَالَةٍ وَوَصِّيَّةٍ وَاسْتِّهْلََلِّ صَبِّيٍ ) وَلَوْ( لِّلِّْْرْثِّ رَجُلََنِّ ) إُ لََّ فِّي حَوَادِّث صِِِِّبْيَانِّ الْمَكْتَبِّ فََِّّنَّهُ يُقْبَلُ فِّيهَاََِِِهَادَمُ الْمَُِلِّمِّ مُنْفَرِّداا تُهُسِِِْتَانِّيُّ عَنْ التَّجْنِّيرِّ (أَوْ رَجلٌ وَامْرَأَتَانِّ ) ردالمحتار،ج/4ص/525، کتاب الشهادات.

ودرفتح القدیرنیزدراین مورد چنین آمده است:{ وَعَلِّمْت أَنَّ الْمَرْأَمَ كَالْقَاضِِِِِّي لََ يَحِّلُّ لَهَا أَنْ تُمَكِّنَهُ مِّنْ نَفْسِّهَا إذَا عَلِّمَتْ مِّنْهُ مَا ظَاهِّرُهُ خِّلََفُ مُدَّعَاهُ،} فتح القدیر،ج/ 3ص/۴۰8،طبع: مکتبه حقانیه.

ودرمورد آنچه درمرحله سوم گفته شده است باید گفت که اگرشوهر فقط گفته باشد که سرم طلاق است و کدام عدد هم ذکر نکرده باشد باز از این لفظ صریح فقط یک طلاق واقع شده است چنانچه در این خصوص درکتاب مشهورفقه حنفی چنین آمده اسههت:{وَتَقَعُ وَاحِّدَم ا رَجِِّْيَّة ا وَإِّنْ نَوَى ا لَِْكْثَرَ أو ا لِّْْبَانَةَ أولم يَنْوَِّيئا ) البحرالرائق، ج/ 3ص/445،طبع:مكتبه حقانیه.

بادرنظرداشهت عبارات فقهی ذکرشده و به اسهاس خط تحریرشهده درمرحله اول که درآن الفاظ وعده به دادن طلاق نوشته شده است اگرمحترم محمدراوی بعد ازاین تحریرلفظا طلاق نداده باشد ویا ازآن نیت طلاق فی الحال را نکرده با شد از آن طلاق واقع ن شده ا ست، وطلاق مرحله دوم که شههوهرمنکرآن است و دونفریک مرد ویک زن به آن گواهی میدهند نیز نزد قاضی نسههبت تکمیل نبودن عدد گواهان ثابت نمی گردد وطلاق محسوب نمی شود، ولی اگرخانم آن را شنیده باشد باز از روی دیانت وعندالله درحق وی ثابت است و حق دارد تمکین نکند، وتنها طلاق که درمرحله سوم گفته شده است از آن یک طلاق صریح واقع شده است که شههوهرحق رجوع را دارد، ولی حقیقت این قضیه بیشترازهمه برای طرفین قضیه یعنی زن وشههوهر آن معلوم است ومسههئولیت دنیوی واخروی هم متوجه آن ها میگردد لذا باید از صهداقت و راسهتگویی کاربگیرند و آخرت خود را تباه نکنند.

والله اعلم وعلمه اتم

راقم" محمدعارف" مصلح

المصدر: وزارة الإرشاد والحج والأوقاف الأفغانية (ریاست مجمع علمی – آمریت إفتاء)· رقم 19